هوا خوب است ، بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس
تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ، گونه هایم خیس میشود … دورا دور عاشقت شدم کاش میشد یک لحظه جایمان را با هم عوض کنیم شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی و من می فهمیدم چرا ؟ هر روز نبودنت را بر روی دیوار خط میکشم ، ببین این دیوار دیگر جایی برای خط زدن ندارد ! کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم ! گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی … چه سر به راه است … حتی اگر کفش تنگ باشد ، زخم میکند ؛ وای به حالی که دل تنگ باشد … دلتنگی یعنی شبی با خاطراتت بهش فکر کنی ، بعد شیرینی یه لبخند بیاد رو لبت و بعد چند لحظه شوری اشکهای لعنتی … خدایا لج نکن هی ” ر ا ه ” آمدم با تو من چرک نویس احساسات تو نیستم.” دوستت دارم ” هایت را جای دیگری تمرین کن…. مشق شب : نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟! این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!! سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی … ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! بارالها … میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
هرچند نميدانم
این روزها
هرچقدر هم که عطرت را عوض کنی باز تنت بوی کثیف خیانت میدهد عزیز لعنتی ام.. درآغوش خودم هستم من خودم را درآغوش گرفته ام نه چندان با لطافت و محبت اما وفاداره وفادار راحت بگم: خطای دید بود هیچی نبودی زیادی گنده میدیدمت... قرعه کشی تمام شد... توبه اسمه دیگری درآمدی... تقدیر جای خود اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو واحمق بودن خودم نمیشوم
ما کاشفان کوچه های بن بستیم! حرف های خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند....
باید به روی شانه هایت یک زن به جز من سر گذارد باید مرا بَر سینه ی خود مردی به غیر از تو فشارد
وقتی خدا می خواست تا ما
دلداده اما دور باشیم حُکم سلیمان است و باید ما در اطاعت مور باشیم
|
|