دلتنگی یعنی شبی با خاطراتت بهش فکر کنی ، بعد شیرینی یه لبخند بیاد رو لبت و بعد چند لحظه شوری اشکهای لعنتی …
خدایا لج نکن هی ” ر ا ه ” آمدم با تو من چرک نویس احساسات تو نیستم.” دوستت دارم ” هایت را جای دیگری تمرین کن…. مشق شب : نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟! این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!! سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی … ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود … بارالها …
هرچند نميدانم
این روزها
هرچقدر هم که عطرت را عوض کنی باز تنت بوی کثیف خیانت میدهد عزیز لعنتی ام.. درآغوش خودم هستم من خودم را درآغوش گرفته ام نه چندان با لطافت و محبت اما وفاداره وفادار راحت بگم: خطای دید بود هیچی نبودی زیادی گنده میدیدمت... قرعه کشی تمام شد... توبه اسمه دیگری درآمدی... تقدیر جای خود اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو واحمق بودن خودم نمیشوم
ما کاشفان کوچه های بن بستیم! حرف های خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند....
باید به روی شانه هایت یک زن به جز من سر گذارد باید مرا بَر سینه ی خود مردی به غیر از تو فشارد
وقتی خدا می خواست تا ما
دلداده اما دور باشیم حُکم سلیمان است و باید ما در اطاعت مور باشیم
تک کل واشده ای گفت صبا را عشق است / بلبل آمد به میان گفت صدا را عشق است
گل و بلبل بنشسته به کنار / سنبل آمد بی میان گفت وفا را عشق است . . .
شکایت از دلم دارم روي ديوار مقابل پنجرهات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز تو راديدم كه روي قلبم مينوشتی: زبالههايتان را در اين محل نگذارید وقتي دهکده اي آتش مي گيرد همه دودش را مي بينند اما وقتي قلبي آتش مي گيرد کسي شعله اش را نمي بيند گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن خيال ميکردم عشق عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد ولي افسوس اکنون که معني عشق را درک کرده ام فهميده ام که خود عروسکي هستم بازيچه دست سرنوشت شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ افتاده به بن بستم و ســراب شد تمام آن آرزوهایــی که برای تو داشتم، چـــه شباهـــت عجیبـــی بیـــن ماســـت … . من همونم که همیشه دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون . گاهی حــــرف ها وزن ندارد …
چقدر سخته تو چشمای كسی كه تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینكه لبریز كینه و نفرت بشی حس كنی كه هنوزم دوستش داری...!
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشكنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارك...!
ی تو یعنی گریه ات آغوش من ارتعاش خنده ات در گوش من بی تو هر دم خسته ام، دستم بگیر بی تو یعنی هستیم از من بگیر بی تو را هر دم كه انشا می كنم مرگ خود با اشك امضا می كنم
|
|