دور از احساسم
آنجا که تو ایستاده ای؛
صدای مرا هم نمی شنوی
چه برسد به دلتنگی هایم
بغض هایم
اشک هایم...........
کمی نزدیکتر بیا.....
چقدر دور تر از من، ایستاده ای!
دور از احساسم آنجا که تو ایستاده ای؛ صدای مرا هم نمی شنوی چه برسد به دلتنگی هایم بغض هایم اشک هایم........... کمی نزدیکتر بیا..... گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد مقصد …
میگرن
دلیل سردرد هایم نیستـــــ
از خوردن فکرهای مسموم
مغزم دلپیچه گرفته است . . خدایا…! اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم! مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…! . از ترس فاسد شدن ، . بعضی وقت ها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین اشکامو پاک کنه ! دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت می کنن .؟! بیا بریم پیش خودم . . . زنــــدگـــی تـــاس خـــوب آوردن نــیــســت! ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨــــﺪ: این نیز بگذرد؛ زندگی کن به شیوه خودت … چی بگم کم میارم واسه بودن واسه نفس کشیدن وقتی نیستی نمیگم خدا چون تقصیر خودمه تقصیر خودم ولی بازم دوست دارم....... سلام صبح قشنگتون بخیر....این تقدیم به شما.... آسمان داغونم.......داغون............ یکی مثل تو یکی مثل من نمیدونم موندم که چرا این ادما نامردن....... چرا؟؟؟؟؟؟ نامردا خودتون جواب بدین... چرا؟؟؟؟؟؟ بی وفایین؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ آسمان تولد خودم مبارک....!!با همه تنهابودنم...!!!! آسمان میخوام بنویسم از تو برای خودت....هرچند سخته واسم که بخوام از تو بنویسم از یه دوست... از یه رفیق... که به حرفام گوش میده از ته دل...با حرفاش کمکم میکنه... نمیدونم....نمیدونم چطوری بگم که چقدر خوبی...خیلی خوب... واسه تو.... میخوام بگم برات از همه لحظه های تنها بودنم...میخوام بگم برات از همه شاید دوست داشتنهایت.... رفیقم... خوبیهایت در اینجا در این چند کلمه نمی گنجد... ولی می دانم آنقدر خوبی که حسرت نداشتنت را بر دلم همیشه حک می سازم.... شاید....وصف خنده هایی که هنوز ندیده ام وصف حضورت که هنوز لمسش نکرده ام... شاید غیر قابل باور باشند... اما می دانم تو زیباترین خنده ها را برلب داری.... شاه من....دلتنگتم.... هر چی بنویسم کمه واین نوشتن هنوز قسمتی از توصیفت تو ذهمنه.... ببخش که قابل خوبیهاتو نداره...مراقب خودت باش..... آسمان اینقدر ورق های زندگیمو بهم نریز دلی به وسعت دریای کدر نمی خواهم، قورت می دهم سنگینی دردهایم را که گره خورده در گلو!
نفس عمیقی می کشم
چشمهایم می سوزند
قلبم آتش می گیرد
غم! صدایم را می شنوی؟!!! شانه های من برای وزن سنگین تو خیلی کوچک است!
دیگربه خوابم نیا؛
خوابم رارنگی میکنی،روزم راسیاه!
خواب تنهاپناه من است
بی پناهم نکن...
בلـــَم گرفتــﮧ...
از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ...
از همــﮧ فــَرآموشی هآ...
از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ...
کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت...
"روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟ کــ ـور بـ ـآش بـ آنــ ـو ... !
بانوجان ....امابدان ..تمام اين هرزگي هابراي خودشان مجازهست....!!!!!!!
بانوجان اگر گـــاهی میرنجانمت، ببخش!!! خسوف تقدیــر است... مـــاه من!!!!
روزی از میان این همه تبر
هیچ کس حال الانمو نمیفهمه.....حتی خودم...نمی دونم که چمه...!!!!!! آسمان می ترسم ازاینکه روزی یه جایی من وتو خیلی دور از هم شب وروز در آغوش یک غریبه بی قرار هم باشیم..... وبعد از هر بار هم آغوشی به باد آغوش هم بیصدا گریه کنیم...!! آسمان خسته ام.... خسته تر از تو... خسته تر از خودم..... خدایا!!!!!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ آسمان آه....... که بیشتر از همه نبودنهایت بهت نیازمندم..... تا تکیه گاهم باشی برای گریه هایم...... خدایا.... خسته نشدی این همه بهم غصه دادی و من تحملشون کردم....!!!!
آسمان امروز بیشتر ازهر لحظه وزمانی مرگ را دوست دارم....... مرگ..... کاش بمیرم.... نمی دانم وقتی دلیلی برای زنده بودن ندارم چرا زنده ام... نمی دانم خدا چرا مرا زنده نگاه داشته... نمی دانم.... شاید این بار مرگ منتظر من است... شاید
آسمان |
|