همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد همچنان ادامه داشته باشد….
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم ، شبنمی شدم و بر روی تو باریدم تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای
بیا با هم یک تصویر زیبای دیگر از عشق بکشیم ، تصویری مثل آن نقاشی دیروز تا به یادگار بماندو این یادگاری مثل یک خاطره بماند ، تا ما نیز مثل خاطره ها باشیم ، نه خاطره ای از گذشته ، خاطره هایی شیرین از هر روز زندگی مان که همیشه تا ابد در قلبمان به یادگار بماند!
در اوج آسمان به دنبال تو ، هر جا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام دیگر به دنبال بهترین ها نیستم ، من شیفته آن خوبی های توام دلگیرم ازهمه آدمای که دوسشون دارم واینکه باورمیکنم که دوسم دارن...دلم میگیره ازاین همه بی وفایی..چرا؟آدمای این دنیا اینقدرناآدم شدن..؟خدایا پس کجایی؟چرامن همیشه تنهام؟چرانمیبینمت؟چرا...چرا...؟زنده بودم ولی زندگی نکردم....
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند! این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
سلام ای بی وفا ای بی مروت
اگر پرسند آخرین نفست به یاد کیست ؟
وقتی که می رود و همه می گویند:دوستت نداشت و تو نمی توانی به همه ثابت کنی که هرشب با عاشقانههایش خوابت می کرد سخت است فانوس کسی دیگربودن شمع شب خاموش کسی دیگربودن بایادکسی که دوسش داری...یک عمردرآغوش کسی دیگربودن.... وقتی یادحرفات،یادبودنت می افتم..یاداینکه دیگه نیستی کنارم..دیوونه می شم..میگن بی وفاشدی..میگن منوگذاشتی رفتی..میگن رفتی پیش خدا..خدایا..چرا..؟نمیشه یه بارمثل توقصه هاآرزوموبرآورده کنی..؟خدایا.... دلم غمگین است به اندازه همه دلتنگ بودنهایم..به اندازه همه دوست داشتنهایت..وگریه....تسکینم نمی دهد..می دانم که مرادوست نخواهی داشت،کاش.....
فکرراپرکرده.....فکراینکه.....چگونه به توفکرنکنم... ازکسی که دوسش داری ساده دست نکش،شایددیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی،ازکسی هم که دوست داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورومثل اون دوست نداشته باشه.... شایدنشودبه گذشته برگشت ویک آغاز زیباساخت..ولی می شودهم اکنون آغازکردویک پایان زیباساخت.... بزرگترین رنج،رنج بودن است وچه لذت بخش است اینجا نبودن.... دمش گرم...بارون رومی گم،به شانه ام زدوگفت:خسته شدی؟امروزتواستراحت کن،من به جات می بارم... به کسی که دوستش داری بگوکه چقدربهش علاقه داری وچقدردرزندگی برایش ارزش قائل هستی چون زمانی که ازدستش بدی مهم نیست که چقدربلندفریادبزنی اودیگرصدایت رانخواهدشنید... دلم می لرزدازتمام دلگیریها..می ترسم که مبادابرنجی..می ترسم که مباداکم شودازمهربانیت..دلم می لرزدازتمام بی گناه بودنها..که مبادابه ذهنت خطورکندگناهکارم ومرامجازات کنی به جرم خواستنت..دلم آرام نمی گیردتازمانی که بدانم همانی هستی که بودی..دلم غمگین است...
امشب که یاد من نیستی بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی که در حسرتت آب شد و تو چشمهای خیسش را به آستین پیراهنت دوختی!!! دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی … چشم گذاشتم و تو رفتی ، اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود … شیشه های شکسته تعویض می شوند … برف پاک کن بیهوده جان می کَند … من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا و واژه ی سیب کجا |
|