دلم همیشه برای نگاهت تنگ است...اگرنگاهت فرصتی داشت به یادم باش... خدا را دوست داشته باش خسته ام ازخودم..که چرا هنوزتو رادوست دارم..بااینکه میدانم دیگرهیچ زمانی تورا نخواهم داشت..خسته ام ازاین تن که چرا هنوزنفس می کشدبی تو..کاش داشتمت..تا این همه خسته نبودم...خسته ام ازاین عشق کهنه که همیشه برایم تازه است...خسته ام..... دلم راشکست،بی انکه بداندچقدرآن دل اورا می خواست..نمی دانم ازکدامین ناله بنویسم که دردم راتسکین دهد..کاش خدادوستم می داشت..شاید آن وقت دیگرناله ای نداشتم.... عشق مثل نماز خوندن میمونه وقتی نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری دختـــــرک رفـــــت ولی زیر لـــب این را میــــگفت: او یقینا پی معشـــوق خودش می آیــــد پســـــرک ماند ولی روی لبـــــش زمزمه بود: مطمیـــنا که پشیمان شده برمیــــگردد عشق قربـــــانی مظلوم غــــرور است هنوز جلوتر نیا خاکستر میشوی اینجا دلی را سوزانده اند کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز آرزوها رفته برباد باز باران باز بــــاران میخورد بر بـــام خــانه بی ترانه بی بهانه شایــــــد گم کرده خانه... هرچــــه میــــروم نمیرســـــم گاهــی با خودم فکــــــرمیکنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها....!
سالها بعد چنین میگویند: وقتی که دیر رسیدم این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام
تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است ...
اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران است....... از وقتــی که نیسـتی،خـدا می دانـد،چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم ..لعنــتی ..این کـابوس انقــدر واقعی ست که از خواب بیدار نمیشوم
چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود نوازشم کن! عبــــــور... آنقدر خسته ام اما... می گویند : شاد بنویس...!! بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی توی رویاهای من عشق همیشگی بودی آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو آخه با چه جراتی به دل بگم نمون برو دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده چشم به راه تو می مونه همیشه غرق امیده دولحظه پیش ترانگار،نهال سبزنالید:وجودم راتبردزدید،کسی باورنکرداما؛اگرچه آسمان می دید،کسی باورنکرداما....
اگرروزى داستانم رانقل کردى بگو:بى کس بود اماکسى رابى کس نکرد؛ تنهابود اماکسى راتنهانگذاست؛ دل شکسته بود امادل کسى رانشکست!
میشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند |
|