وقتـــــے
از ارتفاعــــات لبانــــــت
به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه سقــــوط دلنشینــــے
راستــــے میدانستــــے
پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
وقتـــــے از ارتفاعــــات لبانــــــت به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم چـــه سقــــوط دلنشینــــے راستــــے میدانستــــے پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو دیدن لبخند هر روزه ی تو گرفتن دستان گرم تو سر بر بازوی تو نهادن سرت را به سینه فشردن راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من
قافیه های بلند نگاهت همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم !
نـ داشتن تو… نـ بودن تو… نـ ماندن تو… کـاش اینبـار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبـری مـیداد از نـ رفتن تـو… تقویم روزهایـــــمـ شکسته و گــــُ ــــم است
“بی تـــــ ــو” چه فـَــرقی میکند امروز چــندمـ استـــــ ؟! گیسوانم نـوازش دستــت را می خواهــند با طعم نــاز ، نه نیاز من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم
و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. . . مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنــــــــــــی؟ گر کارگردان بودم دلم سفر مي خواهد ...
نه براي رسيدن به جايي ...
فقط بخاطر رفتن ...!
سعي كن هيچ وقت عشق رو گدايي نكن چون هيچ وقت به گدا چيز با ارزش نميدن
قله ای که یک بار فتح بشه تفریحگاه عمومی مردم میشه
پس بیایید مواظب قله گاه دلمون باشیم.
مي خواهم امشب تا خود فردا بگريم
دور از نگاه ديگران تنها بگريم بر حال و روز اين دل همرنگ مرداب اين دل كه دور افتاده از دريا بگريم چون ني به سوگ اين منِ مرده بنالم چون شمع ، قدري مردن خود را بگريم جاري شو اي آه از دل من تا بنالم بشكن دگر اي بغض سنگين تا بگريم مي خواهم امشب تا سحر بيدار باشم بيدار باشم تا سحر ، امّا بگريم . . . گفتمش بی تو چه می باید کرد عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد می خواهی قضاوتم کنی ؟ اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم خاص بودن توی مغز اتفاق میفته ، نه توی عکس ! سیاهی لبهایم از سیگار نیست…! سکوت من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نبود ! مردم اینجا چقدر مهربانند ، دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش درست کردند یک عالمه اتفاق دوره ام کرده اند به سلامتی تنهایم که هروقت بهش خیانت کردم بازم اومد سراغم . . . . آنلاین که میشوی انگشتانم به لکنت می افتند . . . همه ماهر شده اند یک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد ! اما من … ناشیانه به یک نفر دل میبندم هزاران بار باور کن خیلی حرف است وفادار دست هایی باشی که یکبار هم لمسشان نکرده ای خنده دار است ، نه ؟ ! که تو هی مرا دور بزنی و من دلم را خوش کنم که در محاصره ی تو هستم. . . . . . پــــلاک کوچـــه ، حـــتــــی آدرس خانـــــه ام را عـــــوض کــرده ام چه فایــــده ، یــــاد تــــــــــــــو در پــــرت تــــرین خیـــابـــان های این شـــهــــر هـــم مـــــرا به راحــتــی پـــیــــدا می کـــنـــد…. دلم میخواهد عاشق باشد عقلم میخواهد عاقل باشد این میگوید زود باش آن میگوید دور باش احساسم این روزها دوشیفت کار میکند و حقوقش را از من میگیرد . . . . میگویند شکستنی رفع بلاست ای دل تحمل کن شاید حکمتیست . . . صبورانه در انتظارم بمان هر چیز در زمان خودش رخ می دهد باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند . . . . بودن یا نبودنت مهم نیست آنقدر دوستت دارم که به حضورت نیازی نیست همانند خدا که هست اما نیست . به روزها دل مبند. روزها به فصل که می رسند، رنگ عوض می کنند. با شب بمان. شب گرچه تاریک است ولى همیشه یکرنگ است . . . جان فدای او که یادم می کند یاد او هر روزه شادم می کند مهربانی های او شیرین شکر با مرامش کیش و ماتم می کند . . . عاشقی یعنی بعد از دو ساعت اس ام اس بازی با عشقت شب که دلتنگش میشی دوباره میشینی همون اس ام اسای تکراری رو میخونی چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . . عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . . و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . . بیائید تا هستیم همدیگر را لمس کنیم، سنگ قبر احساس ندارد . . .
“عشق” یعنی :اختیار بدی که نابودت کند اما “اعتماد” کنی که این کار را نمی کند . . .
” سکوت “ خطرناکتر از حرفهای نیشدار است کسی که سکوت میکند ، روزی ” سرنوشت “ حرفهایش را به شما خواهد گفت سلام دوستای گلم من دارم میرم مشهد مراقب خودتون باشید دوستون دارم بخاطر همینم واسه کسایی که لطف میکنن و به وبلاگ سر میزنن یه نفر هست که براتون متنای خودشو میزاره قبلا هم گذاشته براتون به نظر من که عالیه وقتی برگشتم با کلی خاطره میام دوستون دارم بووووووووووووس بای زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ... |
|