ســراب شد تمام آن آرزوهایــی که برای تو داشتم،
برای خـــودم . . .
کاش نباشد آرزویی که رنگ بالفعل به خود نمی گیرد
چـــه شباهـــت عجیبـــی بیـــن ماســـت … . من همونم که همیشه دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون . گاهی حــــرف ها وزن ندارد …
چقدر سخته تو چشمای كسی كه تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینكه لبریز كینه و نفرت بشی حس كنی كه هنوزم دوستش داری...!
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشكنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارك...!
ی تو یعنی گریه ات آغوش من ارتعاش خنده ات در گوش من بی تو هر دم خسته ام، دستم بگیر بی تو یعنی هستیم از من بگیر بی تو را هر دم كه انشا می كنم مرگ خود با اشك امضا می كنم
چه بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنكس كه دلش را به دل سنگ تو بست
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم كنی شاید امشب سوزش این زخم ها را كم كنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم كنی
1،2،3،4، را شمردم تك تك آهسته به دنبال تو رفتم با شك وقتی بزرگتر شدم فهمیدم تمرین جداییست قایم موشك
با من كه شكسته ام كمی راه بیا بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا آزرده مشو بیا گناه از من بود گفتم كه مقصرم تو كوتاه بیا
خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نكردم فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نكردم خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم هم كلامی محرمی هم صحبتی پیدا نكردم
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
در قديم مردم دنيا دلشان درد نداشت هيچكس دغدغه ى آنچه كه ميكرد نداشت چشمه ى سادگى از لطف زمين مى جوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...
تو را به اندازه ي همه ي نبودن هايت دوست دارم
زيرا كه بودن با تو فقط لحظه اى بود
و نبودن با تو عمرى....
پشت دیوارر حیاط تو سکوت خلوت شب با صدای نم نم بارون من در آغوش تو تو در آغوش من چه لحظه زیبایی بود تورا بوسیدن اما زمان کوتاه بود و یک روز در پشت دیوار حیاط تنها به انتظار نشستم تکیه بر دیوار زدم و گریه کردم چون تو دیگر در آغوشم نبودی تا گرمای تو قلب سردم را دوباره زنده کند ولی یک خاطره زیبا در پشت حیاط یک ویلا بر جای ماند
دلم تنگ شده براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده دلم تنگه.. براي بودنت شايدم لبخند خودم دلم براي همه چيز تنگ شده جز نبودنت !
دورت میگرده واست دم تکون میده !!! من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!
در کافه
شنیدم داره تو قلبت یه نفر جامو میگیره
دیگه هیشکی نمی تونه جلو اشکامو بگیره
نیستی و دارم میسوزم،گریه داره حال و روزم نمیدونم چرا اما تو رو دوست دارم هنوزم... بعد از تو توی دلم نیمه شبا هیچی جز غم نیست حسرتت موند به دلم واسه غمام هیچی مرهم نیست
چه فرقی می کند…
در سیرک یا در خانه ؟!
خنده ات که تلخ باشد، دلت کــه خون باشد،
اگه به اوني که ميخواي نميرسي، آهسته تر برو تا اوني که تو رو ميخواد بهت برسه. روزي که به دنيا مياي، همه چيز داري قحطي عجيبي ست
زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه...
بخوری ، تموم میشه ...... نخوری ، حروم میشه از زندگیت لذت ببر ..... چون در هر صورت تموم میشه
هوای نبودنت سرد است و من در بهت این شکست یخ زده ام. یک جفت چشم باید باشد ونیست! یک جفت چشم که تمام زندگی ام را گرم میکرد. یک جفت چشم داغ که سرد شدند، گم شدند، شایدهم دزدیده شدند! نه،حتما! حتما دزدیده شدند. من در تمام ثانیه های این سفر در انتظار غرق شدم. آنقدر غرق شدم که مردم!!!
آنچه نامش را عشق گذاشتم
هوسی است زود گذر شهوتی است بی پایان آنکه او را معشوق خواندم صیادی است بی رحم شکارچی است بی رحم من در این قصای خانه جهان محکومم تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع من در این زندان تنهایی اسیرم تا عاشقی باشم در پی معشوقی مرده
سهم من از غم تو این همه بیداد نبود |
|