خدا را دوست داشته باش عشق مثل نماز خوندن میمونه وقتی نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری دختـــــرک رفـــــت ولی زیر لـــب این را میــــگفت: او یقینا پی معشـــوق خودش می آیــــد پســـــرک ماند ولی روی لبـــــش زمزمه بود: مطمیـــنا که پشیمان شده برمیــــگردد عشق قربـــــانی مظلوم غــــرور است هنوز جلوتر نیا خاکستر میشوی اینجا دلی را سوزانده اند کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز آرزوها رفته برباد باز باران باز بــــاران میخورد بر بـــام خــانه بی ترانه بی بهانه شایــــــد گم کرده خانه... هرچــــه میــــروم نمیرســـــم گاهــی با خودم فکــــــرمیکنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها....!
وقتی که دیر رسیدم سالها بعد چنین میگویند: این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام
تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است ...
اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران است....... از وقتــی که نیسـتی،خـدا می دانـد،چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم ..لعنــتی ..این کـابوس انقــدر واقعی ست که از خواب بیدار نمیشوم
چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود نوازشم کن! عبــــــور... آنقدر خسته ام اما... می گویند : شاد بنویس...!! بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی توی رویاهای من عشق همیشگی بودی آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو آخه با چه جراتی به دل بگم نمون برو دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده چشم به راه تو می مونه همیشه غرق امیده
سلام ای بی وفا ای بی مروت
اگر پرسند آخرین نفست به یاد کیست ؟
وقتی که می رود و همه می گویند:دوستت نداشت و تو نمی توانی به همه ثابت کنی که هرشب با عاشقانههایش خوابت می کرد
اگرروزى داستانم رانقل کردى بگو:بى کس بود اماکسى رابى کس نکرد؛ تنهابود اماکسى راتنهانگذاست؛ دل شکسته بود امادل کسى رانشکست!
میشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد همچنان ادامه داشته باشد….
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم ، شبنمی شدم و بر روی تو باریدم تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای
بیا با هم یک تصویر زیبای دیگر از عشق بکشیم ، تصویری مثل آن نقاشی دیروز تا به یادگار بماندو این یادگاری مثل یک خاطره بماند ، تا ما نیز مثل خاطره ها باشیم ، نه خاطره ای از گذشته ، خاطره هایی شیرین از هر روز زندگی مان که همیشه تا ابد در قلبمان به یادگار بماند! |
|